کلیبر؛ کانون و پایگاه تمدن ایرانی در بخشی از تاریخ این کشور است
استاد دانشگاههای اروپا:
کلیبر؛ کانون و پایگاه تمدن ایرانی در بخشی از تاریخ این کشور است
سالهای سال است که در سراسر اروپا به مرکزیت شهر فرانکفورت آلمان، دانشگاهی با عنوان دانشگاه ملی تأسیس شده که هر فرد ۱۸ سال به بالایی میتواند در آن شرکت کند. آنها اگر مایل به دریافت مدرک باشند، میتوانند در امتحانات دورهیی حاضر و پس از موفقیت در آزمون نهایی مدرک تحصیلات عالیه بگیرند و اگر تمایلی به اخذ مدرک نداشته باشند، باز میتوانند به عنوان مستمع آزاد در کلاسهایی که تشکیل میشود، شرکت کنند. شرکت در این کلاسها به خصوص برای افرادی که شاغل هستند و نمیتوانند وارد دانشگاه شوند، مفیدتر است و این البته خیلی بهتر است از نشستن در خانه و تماشای سریالهای بیمعنی تلویزیون.

به نقل از سئحراما گفتوگوی من با پروفسور بیانکا کامیساسکا در مورد تاریخ ایران و کلیبر
یک استاد دانشگاه ملی اروپایی با بیان این مطلب، اظهار امیدواری کرد؛ شعبهیی از این دانشگاهها در ایران دایر شود تا وی بتواند در ایران نیز تدریس کند.
پروفسور بیانکا کامیساسکا که یک شهروند اروپایی اهل سویس است، علاقهی خاصی به تدریس تاریخ تمدن ایران دارد. وی میگوید؛ در مورد تاریخ ایران، دو سال به صورت جدی مطالعه و بررسی کردم و پس از ۲ سال تحقیق مداوم تازه رسیدم به دورهی ساسانی.
گفتوگوی من با کامیساسکا در دفتر سئحراما در حالی ادامه داشت که تسلط وی به تاریخ ایران (باستان و معاصر) دانش من را در این حوزه به چالش میکشید. از او پرسیدم که؛ کدام بخش از تاریخ تمدن ایران را پررنگتر تدریس میکنید؟ و او پاسخ در خور توجهی داد: «در مورد ایران میتوانیم بگوییم که یک ویژگی منحصر به فردی وجود دارد. شما هیچ بخشی از تاریخ تمدن این کشور را نمیتوانید بدون در نظر گرفتن بخشهای دیگر مد نظر قرار دهید. من معمولاً به دانشجویانم میگویم که در مورد این کشور و تاریخ تمدن آن یک رشتهی ناگسستنی از ماقبل تاریخ وجود دارد و تا کنون نیز ادامه یافته است. تاریخ تمدن ایران به صورت یک رشتهی ناگسستنی و به صورت واحد عمل کرده و سیر تکاملی داشته است. با این که ایران یک کشور چند ملیتی است و بارها حکومت نیز بین اقوام مختلف، دست به دست چرخیده است، اما این رشتهی واحد همچنان وجود دارد و ایران همیشه، ایران بوده است».
این استاد تاریخ ایران در دانشگاه ملی اروپا ادامه داد: شاید بتوان گفت؛ بخشهای از تاریخ این کشور برجستهتر بوده ولی نمیتوان هر بخش از تاریخ ایران را منهای بخشهای دیگر فهمید و متوجه شد. من این نکته را بارها و بارها به دانشجویانم نیز گفتهام.
پروفسور بیانکا کامیساسکا در این گفتوگو که تا نزدیکیهای اذان صبح به طول انجامید! یک به یک از چهرههای برجسته و نامدار در طول تاریخ ایران نام میبرد و مسایل اجتماعی و حاکمیتی دورهی آنها را نیز برمیشمرد؛ همهی مسایلی که مفاخر نامدار ایرانی با آن دست و پنجه نرم میکردهاند. اما نتیجهگیری خانم پروفسور کامیساسکا، برای من غافلگیر کننده بود. او گفت: ما وقتی راجع به شخصیتهای ایرانی مثل ابو علی سینا، مولانا، فردوسی و فارابی و… سخن میگوییم، صحبت از ترک و لر و بلوچ و… بودن آنها به میان نمیآید. میگوییم؛ ایرانیها در بخارا، ایرانیها در آذربایجان، ایرانیها در فارس و… این حس واقعاً در هیچ کشوری وجود ندارد به جز در ایران و شاید، فقط شاید اندکی در چین!
پروفسور کامیساسکا تآکید میکند: «این امر به دلیل توررانس تمدن ایرانی است. از زمان کوروش کبیر که با اولین اعلامیهی حقوق بشر رو به رو هستیم، تا ساسانیان و سپس اکنون میبینیم که -جز در زمان پادشاهانی که آنرمال و غیر عادی بودهاند- در ایران بین همهی اقوام حقوق برابر وجود داشته است. این نهایت توررانس یک حاکمیت است».
وی تأکید میکند که سیاست جدایی ایرانیها از هم و تبدیل این ملت واحد به اقوام از هم گسسته در زمان نزدیک به تاریخ معاصر و شاید در همین سدهی خورشیدی خودمان رخ داده است. عامدانه؛ اصرار هم میکرد که عامل این گسست، نه تنها ایرانی نیست، بلکه وابسته دانستن آن به یک دولت خارجی هم آگاهانه به نظر نمیرسد. میخواست بگوید؛ یک تفکر «جهان مدیریتی» در بسیاری از نقاط جهان، کوچکسازی «ملت»ها و تضعیف حاکمیتها را مدیریت کرده، هنوز هم به دنبال خُرد کردن این دو است.
وی عنصر حاکمیت را در طول تاریخ ایران «ملتی / مردمی» توصیف میکند: یعنی حاکم؛ دست خدا یا نمایندهی خدا نیست. حاکم یا بهزور اسلحه و ارتش یا به صورت موروثی و یا حتا در برههیی از زمان به صورت منتخب نخبگان بر اریکهی قدرت تکیه زده است. فرامین حاکم در طول تاریخ ایران، ملت را واحد در نظر میگرفته و در هیچکجای تاریخ ایران، شهروند درجهبندی شده از روی قومیتش وجود ندارد. به همین دلیل هم بوده است که اقوام مهاجم خارجی هم پس از حمله به ایران و در اختیار گرفتن حاکمیت، در «ایران»ی بودن ملت واحد ایران ذوب میشدهاند!
این استاد دانشگاههای اروپا تصریح میکند: ایرانیها در هر عرصهیی که وارد شدهاند، جزو سرآمدان آن عرصه شدهاند. در مورد مذهب نیز شما یک نگاهی به تاریخ اسلام بیاندازید، روحانیان دینشناس ایرانی بزرگترین خدمت را به ترویج دین اسلام کردهاند. من تا دو شبانهروز میتوانم برای شما در مورد کسانی که اسلام را به جهان و به غرب معرفی کردهاند، و آن را گسترش دادهاند، سخن بگویم. در ادبیات، در نجوم، در شیمی و در سایر علوم نیز همینطور است. بنا بر این تصور نکنید که من برای خوشایند شما یا کس دیگری در مورد ایرانیان اغراق میکنم. کاملاً آگاهانه و با دانش کامل از تاریخ ایران، طبق مستندات غیر قابل انکار این ادعا را مطرح میکنم؛ ایرانیها در هر شاخهای از علوم تجربی، انسانی و الهی ورود کردهاند، آن را توسعه دادهاند و بدون کوچکترین خساست و حسادتی بین تمامی ملل دنیا منتشر کردهاند.
پروفسور کامیساسکا در مورد سفر خود به کلیبر نیز میگوید؛ من سفرهای دیگری نیز به ایران داشتهام. قبل از این که دانشجویانم را برای تجربهی عملی آن چه تدریس کردهام به ایران بیاورم، شـخصاً به سـفر تحقـیقاتی میآیم و قطعات پازل را کنار هم میچینم تا در سفر دانشجویانم، آنها را با تاریخ و تمدن ایران به صورت عملی آشنا کنم. در مورد شهر کلیبر هم چون این شهر پایگاه و کانون تمدن ایرانی در بخشی از تاریخ این کشور است، این سفر انجام شد. من در روزهای آتی، چند پل، مقبره، معابد و قلاع تاریخی را خواهم دید تا برای سفر آتی دانشجویانم به ایران برنامهریزی زمانی و مکانی مناسبی داشته باشم.
وی خاطر نشان میکند: مستندات تاریخی کلیبر را وسیعتر از محدودهی جغرافیایی امروزهاش نشان میدهد. همان مقدار هم پرجمعیتتر، ثروتمندتر و اثرگذارتر در سرنوشت خود و ملت بزرگتر ایران.
استاد تاریخ دانشگاه ملی اروپایی تأکید میکند: شما بیطرفانه بررسی کنید؛ در خواهید یافت که از یک دیدگاه؛ کلیبر به تنهایی یک ایران کوچک است. انواع ملتها در آن حضور دارند. عرب، ترک، ایرانی، روس، رومی، تاتاری، مغول، و ملتهای دیگر با مذاهب مختلف اعم از مسلمان و زرتشتی و مسیحی و یهودی. اما شما همه را کلیبری می خوانید؛ فارغ از این که اصالتش به چه کسانی در کجای کرهی زمین برمیگردد!
این گفتوگوی طولانی به حوزههای مختلف در بارهی تاریخ کشیده شد. وی اشارهیی هم به تاریخ طبیعت کلیبر کرد. آیا تاریخ کلیبر تنها در حوزهی ادیان، سیاست و قدرت قابل مطالعه است؟ پاسخ این پژوهشگر اروپایی این است که: نه! تاریخ طبیعی شاخهیی از علم تاریخ است. شما همان قدر که به مطالعهی تاریخ سیاسی، تاریخ ادبیات و هنر و… میپردازید، باید تحولات طبیعی و جغرافیایی را هم در نظر بگیرید. با جمع همهی اینهاست که شما تمدن قدرتمند حوزهی کلیبر را درک خواهید کرد. کاری که من قصد دارم دانشجویانم را برای فهمیدن تاریخ ایران از این طریق آماده کنم…